در چند روز آینده به طور کامل به شبه "حسبنا کتاب الله"
یا ورژن امروزی آن "تئوری خود بسندگی قرآن" جواب می دهیم
دوستان علاقه مند نام خود را در قسمت نظرات بگذارند تا
از آپدیت شدن وبلاگ مطلع شوند
یاعلی
در چند روز آینده به طور کامل به شبه "حسبنا کتاب الله"
یا ورژن امروزی آن "تئوری خود بسندگی قرآن" جواب می دهیم
دوستان علاقه مند نام خود را در قسمت نظرات بگذارند تا
از آپدیت شدن وبلاگ مطلع شوند
یاعلی
با عرض پوزش از دیر آپدیت شدن وبلاگ
در صحیح بخاری از ابو هریره نقل می شود:
روزی پیامبر بر باغ خرمایی از مدینه می گذشت که کشاورزان مشغول گرده
افشانی درختان خرما بودند.
هنگامی که پیامبر به آنان رسیدند گفتند: ای کشاورزان مشغول چه هستید
ایشان جواب دادند :مشغول گرده افشانی درختان نر برای حصول خرما هستیم
پیامبر گفتند: لازم به این کار نیست درختان را رها کنید خود ثمر می دهند»
آن ها آن کار دست برداشتند
هنگامیکه فصل برداشت محصول فرا رسید درختان آنها بار نداد و
بدون محصول ماند
آنان به شکایت نزد پیامبر آمدند پیامبر از آنان عذر خواهی کرد و گفت:
همانا که شما از مسائل دنیای خود نسبت به من دانا ترید
روایت بالا نتایج زیر را دارد
۱)در روایت مشخص می شود که پیامبر حتی در حد افراد معمولی منطقه زندگی خود
اطلاعات نداشته و از آنان به مراتب کمتر می فهمند یعنی طرز به بار آوردن خرما که میوه ای متداول
در بین اعراب بوده را هم
نمی دانستند و در عین ندانستن نظر خود را بدون دلیل بر آنان تحمیل می کنند
۲) پیامبر در زمان حیات خود هم به اینکه مردم از امور دنیای خود از پیامبر بیشتر می دانند
و آگاه تر اند پس
ایجاد شورا برای تعیین خلیفه بعد از مرگ پیامبر کاری صحیح بوده که روایت مجاز بودن این کار
را می رساند
و مثلا پیامبر هم در زمان حیات خود به نوعی به آن اشاره داشته اند .
آیا پیامبر از روی هوی سخن می گوید در حالیکه قرآن دازد: و ما ینطق عن الهوی... سوره نمل ۱۶
آیا پیامبر این قدر هم نمی فهمد که چه گونه خرما به بار می دهند؟
هنگامی که به صحبت های اهل سنت برای اثبات جانشینی عمر و ابوبکر و عثمان
بعد از پیامبر گوش می دهی،
گاهی صحبت از احادیثی جعلی می کنند که در آن مقام پیامبر را بسیار پایین آورده
و حتی در بعضی موارد
ایشان را فردی، فراموشکار، (نعوذ بالله) شهوت پرست نشان می دهند
و حتی در بعضی موارد قوه تفکر، ادراک وبه طور کلی شخصیت ایشان را،
بسیار پایین تر از حتی، مردم عادی آن زمان، نشان می دهند.
حال سوال این جاست که چرا با توجه به معدود آیاتی در قرآن که پیامبر را مظهر اخلاق صداقت، پاکی و
عظمت معرفی کرده است و ایشان را الگویی برای همه، که مبری از تمام پلیدی هاست،
نشان می دهد
به این دسته روایات کثیر از کتب دسته اول اهل سنت مانند
صحیح بخاری و صحیح مسلم و مسند احمد بن جنبل
بر میخوریم؟؟
جواب آن این است که
با توجه به این که خلفای اهل سنت ، یعنی عمر ابوبکر و عثمان افرادی کم هوش، زودباور و دون کمالات و
شخصیت هستند (و شاهد این سخن نداشتن حتی یک دعا ی خاص یا مناجات خاص منسوب به آنها یا
یک متن ادبی عربی از آنان است!!!)
و زمانیکه در کتب خود مثل صحیح بخاری از مواردی سخن به
میان آورده می شود که قضاوت بی جا و بدون تفکر آن ها را نشان می دهد
لازم است تا با درست کردن احادیث جعلی و دروغی (مثلا توسط ابو هریره)
مقام پیامبر را آن قدر پایین آورد تا اینکه گفته شود
وقتی پیامبر دین، همچنین آدم ضعیفی بوده است، پس، از خلفای بعد از ایشان هم انتظاری نمی رود که
افرادی برتر و درجه یک باشند،آنان هم مثل(!!) پیامبر اشنباه می کردند
و حتی در بعضی موارد فقهی هم اشتباه داشته اند
و اشکال ندارد که آن ها هم مثل پیامبر در اجرای حکم خدا اشتباه کنند(!!)
هم چنین آن ها با این ترفند می توانند مسئله عصمت را که برای امام و خلیفه بعد از رسول خدا واجب
است کتمان کنند (که البته وجوب عصمت را در پست های قبل اثبات کردیم) و لزومی در آن نبینند
در مطالب آتی مثال هایی عینی از مورد بالا خواهیم آورد
منادی حق
اگر سوالی یا شبه ای در ذهن شما باقی مانده
به این ایمیل بفرستید تا پاسخ داده شود و مطمئن باشید بدون پاسخ نمی ماند
ایام سوگواری حضرت سید الشهدا را به ساحت مقدس امام زمان ارواحنا فداه تسلیت عرض می کنم
*قبل از مطرح کردن این بحث لازم است به این نکته اشاره کنیم که در الفاظ و خطاب های پیامبر خدا
دو گونه لفظ وجود دارد ۱-خطاب مشیر ۲-خطاب مقوم
لفظ مشیر یعنی اینکه پیامبر خدا برای این که بخواهند مصداق سخن خود را مشخص کنند
از حالتی که فرد مورد نظر دارد استفاده می کنند و آن خصلت را به ایشان نسبت می دهند
مثلا:از فردی سوال می کنند که ولی تو بعد از رسول خدا کیست، در آن هنگام حضرت علی
مشغول وصله زدن به کفش خود بوده اند آن فرد برای این که بگوید حضرت علی آن فرد مورد نظر است
می گوید:«آن کس که کفش خود را وصله مزند» یعنی منظور من این فرد است.
اما این حرف دلیل بر این نیست که هر کس کفش خود را وصله بزند خلیفه بعد از رسول خدا می شود
لفظ دوم یعنی لفظ مقوم زمانی استفاده می شود که فرد (یا مثلا پیامبر) بخواهد اصل شخصیت فرد
را و خصوصیت و ویژگی او را بیان کند.
«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوءتون الزکوة و هم راکعون»
ما در این جا با یک خطاب مشیر روبرو هستیم یعنی اولا منظور یک فرد خاص است و
ثانیا اگر کسی از این به بعد در حال نماز انفاق کند دلیل بر صلاحیت خلافت و جانشینی ندارد
(مگر همان فرد مورد نظر)
جلال الدین سیوطی در تفسیر «در المنثور» و نیز
احمد ثعلبی در تفسیر «کشف البیان» آورده اند :
پس از جریانی که در آن حضرت علی علیه السلام هنگام نماز انگشتر خود را به سائلی بخشیدند
پیامبر خدا به سوی آسمان دست بلند کردند و دعا کردند:
«پروردگارا! من محمد برگزیده و پیغمبر تو هستم،پس گشاده گردان سینه مرا و آسان کن برای من امر مرا
و قرار بده برای من وزیری از اهل من که آن علی باشد و قوی گردان به وجود او پشت مرا»
و پیامبر به انتهای دعای خود نرسیده بودند که این آیه :
انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکاة و هم راکعون» نازل شد.
معنا: فقط (انما نشانه حصر است) سرپرست شما خداوند است و پیامبرش و
کسانی که ایمان آوردند و نماز بپا می دارند و انفاق می کنند در حالی که در رکوع اند.
می بینیم که اهل سنت هم در کتب و نفاسیر بزرگ خود به این مطلب اشاره کرده اند
چه برسد به دریای کتب شیعه
منادی حق ع.ن.
شبه: شیعیان معتقدند که امامن معصوم هستتند با فرض اینکه این مطلب درست باشد دلیلی بر این کار
نه در قرآن و نه در سنت وجود دارد و خلیفه می تواند مرتکب گناه شود و لزوما فرزندان علی خلیفه بعد از
رسول خدا نیستند.
پاسخ:
ما این پاسخ را در راستای اثبات عصمت بیان می کنیم و فعلا کاری به شخص خلیفه که چه کسی
است و چه کسی نیست نداریم! (فعلا منظور از امام، خلیفه بعد از رسول خداست)
بر اثبات این مطلب دو دلیل عقلی وجود دارد:
۱- اگر مردم به امام مراجعه کنند، او مردم را هدایت می کند.حال اگر خطا بر او روا باشد باید فرد دیگری
باشد که او را از خطا حفظ نماید و اگر این فرد هم جایز الخطا باشد، طبیعتا محتاج به امام دیگری
خواهد بود که او را هدایت کند.در این صورت " تسلسل" پیش می آید که محال است
پس امام باید معصوم باشد.
۲- می دانیم که به دستور خداوند اطاعت از امام واجب است:
((اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم)) نساء/۵۹
از خدا، پیامبر و صاحبان امرتان -خلیفه بعد از رسول خدا- اطاعت کنید.
حال اگر از امام خطایی واقع شود، بر طبق احکام اسلام بر مردم واجب خواهد شد که با او
مخالفت کنند و روشن است که این مخالفت متناقض با این آیه شریفه و منافی وجوب اطاعت امام است
پس باید امام و خلیفه معصوم باشد تا اطاعتش واجب باشد، زیرا اگر امام معصوم نباشد، ممکن است
که <امر به معصیت>(!) و <نهی از معروف و طاعت>(!) کند و بر مردم واجب است که از او اطاعت کنند.
در این صورت یک کار از جهتی هم طاعت می شود و خم معصیت، که محال است.
پس امام و جانشین پیامبر باید معصوم باشد تا فقط ((امر به معروف)) و ((نهی از منکر)) کند.
منادی حق ع.ن.
امّا اين مطلب با خاتميت پيامبر مخالف است؛يعني با اين اعتقاد ديگر
پيامر(صلي الله عليه و آله) آخرين فرستاده خدا نيست!
پاسخ:
باور داشتن به اين اعتقاد به اين معنا نيست که ۱۲ جانشين بعدي دين جديدي را
مي آورند بلکه به اين معناست که تمامي علوم و احکام و فرائضي که به پيامبر الهام شده و در قلب
ايشان نشسته توسط خود پيامبر به امام بعدي منتقل مي شود تا اگر در زمان هاي آينده سوالي پيش
بيايد که تا آن زمان نبوده است؛ امام موظف است با علمي که نزد خود دارد (که تمامي علوم است)
آن سوال را پاسخ گويد. چون قاعدتا پيامبر زندگي جاويدان نداشته اند و راه هدايت خداوند هم بسته
نخواهد شد پس ائمه اطهاري وجود دارند که اين مشي را ادامه دهند.
در ضمن: اگر سوالي پيش بيايد که تا بحال مطرح نشده به اين معناست که دين جديدي به وجود آمده؟
پيامبر موظف نبوده اند که احکام تمام چيز هايي را که در آينده پيش مي آيد به مردم بياموزند (که اصلا از
قوه عقلي خارج است!!) بلکه خداوند حجج طاهره اي را گماشته اند تا در صورت وجود همچنين مواردي
در آينده آنان به اين مسئله پاسخ بگويند.